روابط رهبری ومیریت در جهت اثربخشی
چکیده :در این مقاله سعی شده است ابتدا اهمیت رهبری ومدیریت بیان شده وشرایط وخصوصیات رهبری ومدیریت بطور جداگانه مورد ارزیابی وبحث قرار گیرد وسپس پارامتر های مورد نیاز  انها بررسی شده تا برای حصول نتیجه که ایا یک مدیر باید رهبر هم باشد یا میتواند با مدیریت رهبر به اثر بخشی سازمان بیانجامد و مدیریت موفق را در سازمان ارایه دهد.

مقدمه :یکی از موضوعات بحث انگیز در عرصه مدیریت را شاید بتوان رهبری و ارتباط آن با مدیریت دانست.اینکه مدیریت چیست؟ رهبری چیست؟ کدام مهمترند؟کدام بزرگتر وفراگیرترند؟ وکدامیک زیر مجموعه دیگری است واصولا این دو چه پیوستگی هایی با هم دارند همواره مورد بحث متخصصان مدیریت وسایرعلاقه مندان به موضوع بوده وهست.

رهبری ، را صاحب نظران مربوطه نفوذ در دیگران تعریف کرده اند. لذا رهبر به کسی گفته می شود که بتواند افراد مربوط به سازمان خود را به رفتاری وادارد- یا ترغیب کند- که می خواهد و مورد انتظار اوست. اینکه این توانایی ناشی از کدام منبع قدرت است موضوع گسترده وجالبی است که اینجا جای طرح آن نیست اما هدایت و به پیش بردن منابع انسانی یک سازمان را معمولا رهبری می نامند. این تعریف یک تعریف کلاسیک است. در سال ها و دهه های اخیر رهبری بسی فراتر از این جایگاه دیده شده است و به فردی تعبیر می شود که کل منابع سازمان را – ونه فقط منابع انسانی را- در جهت تحقق اهداف هدایت کند. با این تعریف رهبر کسی است که حتی هدف های کلان واستراتژیک سازمان را تعیین می کند وبا استفاده از فرصت ها جایگاه سازمان را تغییر می دهد!

از منظر اول مدیریت فراگیرتر از رهبری است و رهبری فقط یکی از ابعاد کار مدیران است. اما از نگاه دوم رهبری نوعی مدیریت استراتژیک تلقی می شود ورهبرعلاوه برهدایت منابع انسانی کلیه وظایف مدیریتی را – البته درسطح کلان و استراتژیک- برعهده دارد. این برداشت درواقع رهبری را مدیریت تغییر ویا به عبارت دیگر مدیریت فرهنگ می شمارد. هدایتگری که کلیت سازمان را از یک نقطه به نقطه دیگر و از یک موقعیت به موقیعت دیگر منتقل می کند و یا آن را تغییر می دهد.

در کالبدشکافی تعاریف مدیریت ورهبری دو واژه مهم وجود دارند که شاید توجه به آن ها بتواند تفاوت های مدیریت ورهبری را شفاف تر معرفی کن: " کارآیی" و "اثربخشی ". کارآیی ، انجام دادن کار به بهترین نحو با کمترین هزینه ودرکمترین زمان با کیفیت مورد توافق.به عبارت دیگر کار را خوب انجام دادن. اثربخشی ، انجام دادن کاری که ضمن تحقق اهداف مورد نظر به رضایتمندی ذینفع ها منجر شده و منابع موردنیاز را جذب و به نحوی مورد استفاده قرار دهد که امکان استمرار موفقیت فراهم شود. به عبارت دیگر کار خوب را انجام دادن. اساتید مدیریت این دو واژه را در تشریح اصطلاح "استفاده بهینه " که در تعریف مدیریت آمده بود بکار می برند. با توجه به توضیحاتی که در مورد مدیریت ورهبری ارایه شد ملاحظه می شود که کارآیی و اثربخشی می تواند برای تشریح مدیریت ورهبری – توامان- بکار برود و مشکل است بتوان گفت کارآیی مختص مدیریت واثربخشی مربوط به رهبری است.

تعریف رهبرى

فرآیند نفوذ در دیگران و برانگیختن آنها براى همکارى با یکدیگر در جهت تحقق هدف هاى گروهى را «رهبری» مى گویند. یا مى توان گفت: رهبرى استفاده از فرآیند ارتباطات در موقعیتى خاص براى اعمال نفوذ در میان افراد و جهت دادن آنها به سوى مقاصدى مشخص است. و یا رهبرى فرآیند نفوذ در دیگران است به طورى که آنها با اشتیاق و جدیت در دستیابى به اهداف سازمانى تلاش نمایند.

«رهبری» را اصولاً «هنر نفوذ در دیگران» مى دانند. بدین معنى که پیروان به دلخواه نه از روى اجبار، از رهبر اطاعت مى کنند.بنابراین، منظور از رهبرى به طور عام، تأثیر گذارى بر افراد و انگیزش آنان به طورى است که از روى میل، علاقه و با اشتیاق براى دستیابى به هدف هاى گروهى تلاش کنند.

مروری بر مکاتب رهبری

نخستین دیدگاهها درباره رهبری را می‌توان در یک متن چینی با عنوان «برنامه بزرگ» که احتمالا در سال 1120 قبل از میلاد نوشته شده است، یافت. این متن، رهبری خوب را مستلزم داشتن قواعد روشنی می‌داند که مبتنی بر محیط و با توجه به شرایط، با مهربانی یا با قدرت اعمال می‌شود، همچنین اعلام می کند که رهبران باید نمونه در عمل باشند.(استار بورک، 1997 : 144). به طور کلی، مطالعات صورت گرفته طی  سالهای اخیر در زمینه نظریه های رهبری را می توان در شش مکتب اصلی دسته بندی کرد:

مکتب ویژگی های رهبری
مکتب رفتاری یا سبک رهبری
مکتب اقتضایی
مکتب شایستگی رهبری
مکتب هوش عاطفی

مکتب رهبری کاریزماتیک یا الهامیدر مکتب ویژگی های رهبری، رهبران، ابرمردانی فرض می شدند که به دلیل برخورداری از ویژگی های که موهبت الهی هستند، شایسته رهبری، شده اند. در نگاه این مکتب، رهبری استعدادی ذاتی و خدادادی است لذا رهبران، رهبر به دنیا می آیند نه اینکه ساخته شوند.

محققان، مکتب رفتاری در پی تعیین رفتارهای رهبران یا سبک رهبری آنان برآمدند. در نگاه این مکتب، رهبران می توانند ساخته شوند، زیرافقط باید رفتار و سبک های آنان شناسایی و تقلید شوند.

در مکتب اقتضایی، براساس شرایط و به اقتضای موقعیت ها شیوه مناسب و مطلوب رهبری تعیین می شود. به بیانی دیگر، سبک رهبری مطلوب جهان شمول در این مکتب، رد شده و سبک رهبری با توجه به موقعیت، مشخص می شود.

در مکتب شایستگی ها، بر شایستگی ها و صلاحیت های رهبری تأکید می شود. شایستگی عبارت است از هر گونه دانش، مهارت، توانایی و خصوصیت فردی که منجر به عملکرد برتر و برجسته می شود.

در مکتب هوش عاطفی، بر توانایی رهبر در زمینه درک احساسات و عواطف پیروان و نوع واکنش مناسب با آنها، تأکید می شود. مکتب هوش عاطفی در مقابل مکتب هوش ذهنی (IQ) شکل گرفته و بر توانایی درک متقابل تأکید می کند.

در مکتب رهبری کاریزماتیک، ویژگی هایی برای رهبران در نظر گرفته می شود که آنها را قادر می سازد برای پیروان خود الهام بخش بوده و به شکل الگو و مدل مرجع درآیند، به طوری که پیروان، با رهبر خود تعیین هویت می شوند. براساس مطالعاتی دیگر که در سال های اخیر صورت گرفته است، رهبران به دو دسته تقسیم شده اند:

رهبران مبادله ای
رهبران تحول آفرین

از  مکتب قبلی، مکاتب: ویژگی های رهبری، رفتاری، اقتضایی و شایستگی رهبری به رهبران مبادله ای توجه دارند. این نوع رهبران، پیروان خود را هدایت یا تحریک می کنند و موجب تأمین هدف های سازمان می شوند. مکاتب هوش عاطفی و رهبری کاریزماتیک، بر رهبران تحول آفرین تمرکز دارند. این نوع رهبران، الهام بخش و روحیه دهنده پیروان خود بوده و آنها را در مسیری هدایت می کنند که منافع سازمان را تأمین می کند. گفتنی است که در سال های اخیر عده ای از محققان، رهبری تحولگرا را نوع پیشرفته رهبری کاریزماتیک دانسته و آن را «نئوکاریزماتیک» نیز نامیده اند. « آوولیو» و «یامارینو» از این دسته افراد هستند. تئوری های نئوکاریزماتیک برنقش رهبران کاریزماتیک که پیروان کشش احساسی قابل توجهی به آن ها دارد تاکید می کند

ویژگی های رهبر:                                                

الهام

یک رهبر بیش از یک فرد است؛ او در راس گروه است. این اوست که به نظر می رسد همیشه می داند چه باید بکند و همه برای مشاوره و راهنمایی سراغ او می روند.

او نه تنها دیدگاه خوبی دارد، بلکه می داند چطور باید با دیگران ارتباط برقرار کند. یک رهبر خوب باید بتواند پیامش را با منطق به دیگران برساند. نتیجه این است که همه معمولاً تحت تاثیر روشنی دیدگاه او و راسخ بودن اعتقادش قرار می گیرند و خیلی زود از او پیروی خواهند کرد.

با اینکه مردم معمولاً از توانایی های رهبر در شگفت هستند، اما منبع اصلی و واقعی الهام او از دو تمرینی ناشی می شود که همه می توانند انجام دهند: برنامه ریزی و هدفمندی. رهبر کسی است که تعیین می کند چه اهدافی اهمیت بیشتری دارد و برایی رسیدن به آن اهداف طرح ریزی و برنامه ریزی می کند. او همان کسی است که برای هر مشکلی، راه حلی در آستین دارد، چون او قبل از اینکه حتی شما کارتان را شروع کنید، آن مسائل را به دقت بررسی کرده است.

اعتماد به نفس

رهبران واقعی از خودشان کاملاً مطمئنند. آنها احساس می کنند که ظرفیت و توانایی آن را دارند که از حد متوسط بالاتر روند و باعث تحقق پذیرفتن کارها شوند.

معمولاً این اعتماد از این واقعیت ریشه می گیرد که آنها افرادی بسیار بامهارت هستند و می دانند برای تحقق پذیرفتن امور چه باید بکنند. از طرف دیگر، برخی رهبران موفق خودشان خیلی بامهارت و کاردان نیستند اما می توانند اینگونه افراد را تشخیص دهند.

ثبات قدم

یک رهبر قدرتمند باید روی حرف و فکر خود ثبات و پایداری نشان دهد و زود تحت تاثیر نظرات و دیدگاه های مختلف قرار نگیرد. اما، این را نباید با کله شقی و لجاجت اشتباه گرفت که اشتباهی مهلک است. درعوض، یک رهبر موفق باید بتواند تصمیماتی منطقی و عقلانی و عاری از تعصب بگیرد.

میل به ریسک کردن

خیلی از افراد ریسک نمی کنند چون از شکست می ترسند. اما اگر شما یک رهبر موفق هستید باید از خود بپرسید: آیا این کار ارزش ریسک کردن دارد؟

یک رهبر واقعی اگر تشخیص داده است که فواید آن کار بیشتر از خطرات احتمالی آن است، باید بتواند سایرین را هم هدایت کند. اما در این صورت هم باز خیلی از ما جرات و جسارت خطر کردن را نداریم، اما همیشه افرادی که همیشه بیشترین ریسک را می کنند، از امن ترین موقعیت برخوردارند.

اگر خطر را بررسی کرده اید و تشخیص داده اید که ارزش ریسک کردن دارد، باید بتوانید بر این مانع ذهنی غلبه کنید. اگر اینکار برایتان دشوار است، طرحریزی کنید. هرچه آمادگیتان بیشتر باشد، موقعیت هم برایتان کم خطرتر خواهد بود.

سماجت و پیگیری

رهبران بدون جنگ و جدال تسلیم نمی شوند. همیشه همه چیز آسان به دست نمی آید، و رهبران باید آنقدر تلاش کنند تا بالاخره موفق شوند. اما همچنین باید هوشیار باشند که برای جنگی که معلوم است عاقبت آن شکست است تلاش نکنند، در این مورد باید از تقشه دوم استفاده کنند.

قطعیت و یقین

شما به عنوان یک رهبر باید بتوانید تصمیمات دشواری را که دیگران از گرفتن آن ترس دارند را با قطعیت بگیرید. رهبرانی که خیلی نرم و ملایم باشند معمولاً قادر به اتمام کارها نخواهند بود و اغلب مورد سوء استفاده قرار می گیرند. باید بتوانید در مواقعی که کارتان ایجاب می کند حتی بی رحم هم باشید و همچنین بر تصمیماتتان استوار باشید.

چند بعدی بودن

رهبران معمولاً با همه ی جنبه های کارشان آشنا هستند و می دانند هر کاری چطور انجام می گیرد. این دیدگاه وسیع، اگر با باریکبینی و توجه به جزئیات همراه شود، آنان را قادر می سازد تا مسائل را بهتر و سریعتر از دیگران تشخیص دهند.

میل به فداکاری

آیا حاضرید برای انجام شدن کار همه چیزتان را بگذارید؟ رهبر شدن موقعیتی سخت است، چون نیاز به مواجهه و کنترل بسیار زیاد با دیگران دارد. و این ممکن است زندگی خصوصی شما را هم درگیر کند. باید ببینید می توانید این فداکاری را انجام دهید یا نه!

قابلیت سازگاری

استراتژی ها و راهکارهایی که امروز جواب می دهند، ممکن است فردا به درد نخورند، و یک رهبر باید خیلی سریع این مسئله را تشخیص دهد. همانطور که شرکت باید خود را وفق دهد، مدیر و رهبر هم باید بتواند. او باید بطور مداوم مهارت های تازه بیاموزد و رویکردهای تازه ای را امتحان کند.

رهبر نباید حتی لحظه ای هدف خود یا هدف زیردستان خود را فراموش کند. اگر اینکار را بکند، منسوخ و قدیمی خواهد بود و دیگران را هم با خودش پایین خواهد کشید. از اینرو مهم است که رهبر بتواند خود را با تغییرات هماهنگ کند و دیگران نیز به آن سو هدایت کند.

رهبر شدن....

رهبر شدن نیازمند زمان و تلاش بسیار است، اما تقریباً برای همه ممکن است. از خودتان بپرسید که چرا دیگران باید به حرف شما گوش دهند و آنقدر تلاش کنید تا کسی شوید که احترام آنها را نگه میدارید.

منبع:مدیر سبز
1392/8/19
admin
875
حامیان جویشگر
  • Karapost - کاراپست
  • nozhan - نوژان
  • Elearnever - آکادمی مجازی ایرانیان
  • گروه کاربران لینوکس اصفهان
  • شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان