مقاله
حکایت مرد و دو زنش و روزگار ما!

حکایت مرد و دو زنش و روزگار ما!

در روزگاران قدیم، مرد میانسالی دو زن داشت. یكی از زنها مسن و دیگری جوان بود. هر یك از زنها، شوهرشان را خیلی دوست داشتند و تمایل داشتند كه او در سنی متناسب با آنها به نظر آید.
پس از گذشت چند سال، موهای مرد به اصطلاح جوگندمی شد. برای زن جوان این اتفاق خوشایند نبود زیرا شوهرش را خیلی مسن‌تر از خودش نشان می‌داد. بنابراین هر شب موهای مرد را شانه می‌كرد و موهای سفیدش را می‌كَند.
اما سفید شدن موهای مرد، زن مسن تر را خوشحال كرده بود زیرا دوست نداشت دیگران او را با مادر شوهرش اشتباه بگیرند. او هر روز صبح موهای مرد را مرتب می‌كرد و تا جایی كه می‌توانست موهای سیاه مرد را می‌كَند. نتیجه این شد كه شوهر آن دو زن، بعد از مدت كوتاهی فهمید كاملاً طاس شده است.

شرح حكایت

اگر به همه خواسته‌های متفاوت و متناقض اطرافیان خود پاسخ دهید به زودی خواهد فهمید كه چیزی برای پاسخگویی نخواهید داشت.
كسی كه اصول و قواعد را برای تأثیرگذاری، خوشایند یا همراهی دیگران زیر پا گذارد در نهایت به شرایطی خواهد رسید كه دیگران در برخورد با او، اصول و قواعد لازم را رعایت نمی‌كنند.
«نه» كلمه‌ای دوحرفی اما یكی از مهمترین كلمات در رهبری، مدیریت و رشد شغلی است. یادگیری «نه» گفتن (در مواقع لزوم)، یكی از مهمترین مهارتهای كاری، سازمانی و مدیریتی است. نه گفتن به معنی نپذیرفتن كار و مسئولیت یا از زیر كار در رفتن نیست بلكه روشی برای كنترل داشتن بر كار و زندگی شخصی و تعادل بین آنهاست به گونه‌ای كه هم از عهده وظایف و مسئولیت‌ها به خوبی برآیید و هم رضایت شغلی داشته باشید.

منبع
personelibugy
schedule1394/10/15
visibility179
حامیان جویشگر
  • Karapost - کاراپست
  • nozhan - نوژان
  • Elearnever - آکادمی مجازی ایرانیان
  • گروه کاربران لینوکس اصفهان
  • شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان