مقاله
برخى از خصوصیات عمده براى رهبران موفق
برخى اعتقاد دارند که یک شخص یا رهبر متولد مى شود یا نه. از نظر این افراد رهبران ابرمردانى هستند که به علت ویژگى هایى که موهبت الهى است شایستگى رهبرى پیدا کرده اند، بنابراین کسانى مى توانند نقش رهبرى را در سازمان ایفا کنند که داراى خصوصیاتى چون هوشمندی، برونگرایی، تسلط بر خود، اعتماد به نفس، سخنورى و جاذبه کلام، زیبایى و جذابیت سیما و چهره و مانند آنها باشند.

از جمله خصوصیات عمده اى که براى رهبران ذکر مى شود، مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- هوش: تحقیقات انجام شده بر روى رهبران موفق سازمانى نشان مى دهد که هوش آنان از میانگین هوش پیروان و زیردستانشان بیشتر است.

2- خصوصیات ظاهرى و فیزیکى مانند قد، سیما و حرکات دست.

3- بلوغ اجتماعى و وسعت دید: رهبران از جهت عاطفى با ثبات و داراى اعتماد به نفس اند و نسبت به مسایل و رویدادهاى اطراف خود دید و بینش وسیعى دارند.

4- رهبران شخصیت برونگرا دارند.

5- انگیزه هاى توفیق طلبى و نیل به هدف: رهبران داراى انگیزه هاى قوى براى موفقیت هستند و توفیق طلب اند.

6- خصوصیات شغلى مانند پشتکار و تلاش و ابداع و ابتکار.

7- خصوصیات اجتماعى مانند مرتب اجتماعى و سیاسى.

8- انسانگرایى: انسانگرایى و تاکید بر ارزش انسانها خصوصیت بارز دیگر رهبران موفق است.

هر چند که عده اى عقیده دارند که توانایى رهبرى با خصوصیت فرد یا ویژگى هاى موروثى قابل بیان است، ولى باید این نکته را در نظر داشت که مى توان براى رهبر خوب شدن آموزش دید و با برنامه هاى آموزشى یک رهبر موفق شد.

مهارتهاى مورد نیاز مدیران

مدیران در هر سطحى که باشند و در هر نوع سازمانى که فعالیت کنند باید به مهارتهاى خاصى مجهز شوند تا بتوانند در نیل به اهداف تعیین شده سازمان را یارى رسانند. این مهارتها عبارتند از: مهارتهاى ادارکی، مهارتهاى انسانى و مهارتهاى فنى.

1- مهارتهاى ادارکى: این مهارتها توانایى هماهنگى کردن و وحدت همه فعالیت هاى سازمان را به مدیر مى دهند تا بتواند سازمان را به صورت یک کل در محیطى که آن را احاطه کرده است مشاهده، و روابط متقابل بخشهاى مختلف و چگونگى تاثیر تغییر هر قسمت در کل سازمان را پیش بینى کند.

مهارتهاى ادارکى توانایى تحلیل موقعیت و تعیین ریشه مسایل و تدوین برنامه مناسب را به مدیر مى دهند. این مهارتها خصوصاً براى مدیران عالى سازمان که باید اهداف وسیع و برنامه هاى بلند مدت سازمان را براى آینده طرح ریزى کنند، ضرورى است.

2- مهارتهاى انسانى: این مهارتها به مدیر امکان مى دهند تا با افراد، در کنار آنها و به طور موثر با آنها کار کند. مدیران در همه سطوح به این مهارت نیاز دارند، چون براى نیل به اهداف سازمان به افراد داخل و خارج سازمان وابسته اند. مدیرانى که مهارتهاى انسانى خوبى دارند مى توانند نیازها و انگیزه هاى افراد را درک و آنان را تشویق کنند تا بدون نگرانى در تصمیم گیرى ها مشارکت داشته باشند.

3- مهارتهاى فنى: این مهارتها به معنى توانایى به کار بردن ابزار، شیوه ها و دانش مورد نیاز براى اجراى یک زمینه تخصصى است.

وظایف مدیر

براى یک مدیر، وظایف متنوعى عنوان شده است، اما در حالت کلى مى توان وظایف یک مدیر را به صورت زیر خلاصه کرد:

1- برنامه ریزى: مدیر اهداف سازمان در درجه اول تعریف مى کند سپس با تعیین راهبرد تحقق این اهداف و ایجاد مجموعه اى از برنامه ها براى یکپارچه و هماهنگ کردن فعالیت در جهت نیل به این هدف ها گام بر مى دارد.

2- سازماندهى: مدیر مشخص مى کند که در یک سازمان چه وظایفى باید اجرا شوند و چه کسانى باید این وظایف را انجام دهند. وظایفى که مى توانند با هم یک گروه شغلى تشکیل دهند، تعیین مى شوند.

3- هدایت: مدیر فعالیت هاى افراد سازمان را هدایت مى کند و آنها را هماهنگ مى کند و با ایجاد انگیزه در زیردستان فعالیت هاى آن را جهت مى دهد، موثرترین مجارى ارتباط را انتخاب و تعارض میان اعضاى سازمان را بر طرف مى کند.

4- نظارت: مدیر براى اطمینان از اجراى درست و به موقع همه کارها عملکرد سازمان را ارزیابى مى کند و عملکرد واقعى سازمان را با هدفهایى که از قبل تعیین شده بود، مقایسه مى کند تا اگر انحراف هایى از برنامه هاى تعیین شده مشاهده شد، آنها را اصلاح کند.

5- خلاقیت: مدیر براى آنکه با تحولات شتابان اندیشه ها سازگار شد و در صحنه رقابت با رقباى متعدد دوام بیاورد، باید شرایط لازم را براى بروز خلاقیت یعنى پیدایش اندیشه هاى نو در افراد سازمان به وجود آورد.

نتیجه گیرى:

از آنچه گفتیم مى توان دریافت که براى موفقیت یک سازمان، باید به هر دو مقوله «مدیریت» و «رهبری» توجه داشت؛ هر چند یک مدیر موفق مى تواند با توجه به مهارتها و وظایفى که براى وى برشمرده ایم، سازمان را به سوى اهداف خود، پیش ببرد اما این مهارتهاى مدیریتى براى موفقیت در جهان صنعتى امروز کافى نیست. از سوى دیگر در طول تاریخ ثابت شده است که موفقیت یا شکست جنگها، امور تجاری، مسابقه هاى ورزشى و گروههاى معترض سیاسى تا حدود زیادى به رهبرى آنها مربوط مى شود به گونه اى که «بنیس» یکى از نظریه پردازان در مدیریت، در اهمیت «رهبری» معتقد است که «براى بقا در قرن بیست و یکم ما نیازمند نسل جدیدى از رهبران هستیم.». بنابراین باید مدیران سازمان ها در درجه اول به مهارتها و وظایفى که در این نوشتار براى آنها برشمردیم، توجه داشته باشند و در درجه دوم با شناخت اساسى از تفاوت میان مدیریت و رهبرى بتوانند با ترکیب «مدیریت» و «رهبری»، براى تحقق موفقیت سازمان گام بردارند.
منبع:گروه دانش هوشمند


حامیان جویشگر
  • Karapost - کاراپست
  • nozhan - نوژان
  • Elearnever - آکادمی مجازی ایرانیان
  • گروه کاربران لینوکس اصفهان
  • خبر فارسی
  • شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان